عباس اقبال آشتيانى

187

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

شهر خارج شوم تدبير كار دار الخلافه را كه عهده‌دار خواهد شد . خليفه گفت چاره‌اى نيست بايد رفت . وزير اطاعت كرده به خدمت هولاگو رسيد و خواجهء سعيد نصير الدّين طوسى او را چنان كه بايد در پيشگاه هولاگو معرفى نمود . هولاگو را از وزير خوش آمد و چون بغداد را تسخير كرد آن شهر را به او سپرد ولى ابن العلقمى كمى بعد مريض شده در جمادى الاولى سال 656 وفات يافت . اگر اين وزير خيانت‌پيشه و نسبت به خليفه راه كفران رفته بود هرگز هولاگو به او وثوق نمىكرد و بغداد را به او وانمىگذاشت . » با تمام اين مراتب نمىتوان گفت كه ابن العلقمى چنان كه ابن طقطقى مدّعى است در پيشرفت كار هولاگو و برانداختن خاندان عباسى دخالتى نداشته چه اگر تمام نسبتهايى را كه مورخين سنىمذهب بابن العلقمى داده‌اند صحيح نشماريم و اكثر آنها را از سر سوز و از راه اظهار تعلق به خاندان خلفا بدانيم باز اين نكته قابل دقت است كه ابن العلقمى ايرانى و شيعىمذهب علاوه بر كينهء قلبى نسبت به خلفاى عباسى و اهل تسنن ، از قضيهء غارت كرخ و مشهد امام موسى كاظم و قتل شيعيان بغداد سخت متألم بوده و با عمال و امراى بىلياقت خليفه دشمنى سياسى داشته و از خود خليفهء نالايق ضعيف النفس هم هيچ‌گونه توجه و اظهار علاقه نسبت به كارها نمىديده است . مخصوصا دوستى با خواجه نصير الدين و پيروى از طريقه‌اى كه آن مرد دانشمند در ترك اسماعيليه و تقويت مرام هولاگو ، از راه مصلحت‌انديشى و دنيادارى يا از ترس جان ، اتخاذ كرده بوده شايد در اين راه مؤيّد وزير خليفه نيز شده باشد . آنجا كه پاى تعصب مذهبى در كار باشد اقدام به اين‌گونه عمليات و برانداختن دشمن دينى پيش چشم مرد متعصب هيچ‌گونه وقع و عظم ندارد بلكه مبادرت به آن در حكم اداى وظيفهء ايمانى و تكليف مذهبى است . سفر پرخوف و خطر قاضى شمس الدّين قزوينى به دربار خان مغول و سفراى پاپ و لوئى نهم و پادشاهان ارمنستان همه در نتيجهء همين تحريك حس عصبيت و به عقيدهء اقدام‌كنندگان براى تحصيل اجر اخروى و در راه خدمت بدين و عقيدهء قلبى بوده است و كسى كه به اين گونه كارها دست مىزده به هيچ‌وجه خود را پيش نفس خويش خجل نمىدانسته و اين عمل را خيانت تصور نمىكرده است چنان كه در همين موقع فتح بغداد عيسويان آن شهر برغم خليفه و مسلمين دار الخلافه از پيشرفت